السيد ثامر العميدي ( مترجم : عليزاده )

330

المهدي المنتظر ( ع ) في الفكر الإسلامي ( در انتظار ققنوس ) ( فارسى )

شمع آه من و رخساره‌ى چون لاله‌ى تو * چشم گريان من و غنچه‌ى خندان شما نه در اين دايره سرگشته منم چون پرگار * چرخ سرگشته چو گويى است به چوگان شما درد عشق تو نگارا نپذيرد درمان * تا شوم از سر اخلاص ، به قربان شما خضر را چشمه‌ى حيوان رود از ياد اگر * رَسَدش رَشحه‌اى از چشمه‌ى حيوان شما عرش بلقيس نه شايسته‌ى فرش ره توست * آصف اندر صف اطفال دبستان شما نبود ملك سليمان همه با آن عظمت * مورى اندر نظر همّت سلمان شما جلوه‌اى ديد كليم الله از آن ديد جمال * نغمه‌اى بود أنا الله ز بيابان شما طاير سدره‌نشين را نرسد مرغ خيال * به حريم حرم شامخ الأركان شما قاب قوسين كه آخر قدم معرفت است * اولين مرحله‌ى رفرف جولان شما فيض روح القدس از مجلس انس تو و بس * نفخه‌ى صور صفيرى است ز دربان شما گرچه خود قاسم الأرزاق بود ميكائيل * نيست در رتبه مگر ريزه‌خور خوان شما لوح نفس از قلم عقل نمىگردد نقش * تا نباشد نفس منشى ديوان شما هرچه در دفتر ملك است و كتاب ملكوت * قلم صنع رقم كرده به‌عنوان شما چيست تورات ز فرقان شما ، رمزى و بس * يك اشارت بود انجيل ز قرآن شما هست هر سوره به تحقيق ز قرآن حكيم * آيه‌ى محكمه‌اى در صفت شأن شما آستان تو بود مركز سلطان هُما * قاف عنقاى قدم ، شرفه‌ى ايوان شما اى كه در مكمن غيبى و حجاب ازلى * آه از حسرت روى مه تابان شما رخش همت بكن اى شاه جوانبخت تو زين * تا شود زال فلك ، چاكر ميدان شما زَهره‌ى شير فلك آب شود ، گر شنود * شيهه‌ى زهره جبين توسن غرّان شما « مفتقر » را نه عجب گر بنمايى تحسين * منم امروز در اين مرحله حسّان شما ( با تلخيص ) قصيده‌اى از شهيد شيخ فضل الله نورى قدّس سرّه اى آن كه كسى سرو چو قد تو نديده * چون لعل لبت غنچه ز گلزار نچيده چون نرگس مستت به همه گلشن عالم * نه ديده چنين ديده و نه گوش شنيده خضر ار لب لعل تو نمىكرد تمنا * تا حشر به سرچشمه‌ى حيوان نرسيده نشناخته گفتند گروهى كه خدايى * پس مدشناساى تو را چيست عقيده